غزل شمارهٔ ۵۹۹
ش شاه نعمتالله ولی
0
Altın Yaprak
بود و نابود در نمی گنجد
مایه و سود در نمی گنجد
ای که گویی مرا وجودی داد
خوش بر وجود در نمی گنجد
آتش عشق عود دل را سوخت
بعد ازاین عود در نمی گنجد
ساقی اینجا کجا و مطرب کو
ساغر و رود در نمی گنجد
چندگویی که خوش همی سوزم
آتش و دود در نمی گنجد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş