غزل شمارهٔ ۸۳۰
ش شاه نعمتالله ولی
0
Altın Yaprak
در حسن ماهرویان تو آفتاب بنگر
آب از حباب می نوش جام و شراب بنگر
در کوی میفروشان رندانه خوش قدم نه
ما را اگر بیابی مست و خراب بنگر
آن گنج کنت کنزا می جو به هر چه یابی
اسمای حق تعالی در شیخ و شاب و بنگر
از نور آفتابش عالم شده منور
گر نور چشم داری در آفتاب بنگر
جامی ز می پر از می در بزم ما روان است
در عین ما نظر کن آب و حباب بنگر
هر صورتی که بینی معنی به تو نماید
جاوید بی حجابی در هر حجاب بنگر
پیوسته نعمت الله می می دهد به رندان
با او دمی بر آور خیر و ثواب بنگر
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş