غزل شمارهٔ ۸۴۴
ش شاه نعمتالله ولی
0
Altın Yaprak
نقش بندی می کند هر دم خیالش در نظر
هیچ نقاشی نمی بیند چنین نقشی دگر
ماخیال عارضش بر آب دیده بسته ایم
لحظه ای بر چشم ما بنشین و دریا می نگر
آنکه زاهد در قیامت طالب دیدار اوست
می توان دید این زمان در دیده صاحب نظر
غرقه آبی و تشنه سو به سو گردی مدام
همدم جام میی وز همدم خود بی خبر
در سرابستان جان جانانه خود را طلب
او مقیم خانه تو سرگشته گردی در به در
گرچه از نور ولایت خرقه ای پوشیده ای
خرقه بازی کن به عشق او و ازخود در گذر
نعمت الله رند سرمست است و با ساقی حریف
روح محضست او ولی در صورت اهل بشر
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş