شمارهٔ ۱۴۴
ا اسیر شهرستانی
0
Altın Yaprak
دلی ز دور به صد رنگ می نمایندت
چو آب گشت دلت سنگ می نمایندت
تو مست باده نیرنگ و مطربان پرکار
چه نغمه ها ز یک آهنگ می نمایندت
توکل تو بلند است و آرزو فربه
قبای فقر از آن تنگ می نمایندت
دلت چو سخت ستم شد به اشک مظلومان
حباب را گره سنگ می نمایندت
خبر ز خویش نداری و ساقیان فریب
هزار جلوه به یک رنگ می نمایندت
چه وصله ها زده صحرا به چاک خرقه فقر
ز بخیه کاری فرسنگ می نمایندت
اسیر سایه خم های باده در مستی
نشان مسند و اورنگ می نمایندت
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş