غزل شمارهٔ ۴ - هفتاد سالگی
ش شهریار
0
Altın Yaprak
سنین عمر به هفتاد می رسد ما را
خدای من که به فریاد می رسد ما را
سر دوراهی تودیع جسم و جان دارد
اجل به موعد و میعاد می رسد ما را
گرفتم آنکه جهانی به یاد ما بودند
دگر چه فایده از یاد می رسد ما را
حدیث قصه سهراب و نوشداروی او
فسانه نیست کز اجداد می رسد ما را
اگر که دجله پر از قایق نجات شود
پس از خرابی بغداد می رسد ما را
به چاه گور دگر منعکس شود فریاد
چه جای داد که بیداد می رسد ما را
چو ما به داد کسی در حیات خود نرسیم
کجا به گوش کسی داد می رسد ما را
چو نیک و بد به موازین عدل می سنجند
همان تفاوت مازاد می رسد ما را
ارم چه حاصل و ذات العماد کآخر کار
همان نصیبه شداد می رسد ما را
ولی گر از قفس خاکدان پریدن بود
کجا به گرد طلب باد می رسد ما را
به چاه ویل اگر جان ما نه زندانی
فضای خرم و آزاد می رسد ما را
اگر صواعق دوزخ نه در کمین بودند
حدایق گل و شمشاد می رسد ما را
بلی اگر علی آباد ما خراب نبود
نجاتی از نجف آباد می رسد ما را
تو شهریار علی گو که در کشاکش حشر
علی و آل به امداد می رسد ما را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş