شمارهٔ ۱۶ - رخ زیبا
ش شاطر عباس صبوحی
0
Altın Yaprak
توتیای دیده عشاق خاک پای تست
عارفان را نقل مجلس نقل شکر خای تست
ما بتو محتاج و متضور تو از ما بی نیاز
مشکل ما احتیاج ما و استغنای تست
هر چه زان بالاتر استاد ازل خلقت نکرد
برتر و بالاتر از آن قامت و بالای تست
سر ز پا نشناختن در راه عشقت عیب نیست
قدر و قیمت آن سری دارد که خاک پای تست
هر کجا با خاطر دیگر توان مشغول کرد
یا توام در خاطری یا در سرم سودای تست
آن همه نقش بدیع روم و یونان قدیم
یک گل از باغ تو و یک قطره از دریای تست
دست من بر دامن تو چشم من بر راه تو
خون من بر گردن تو گوش من بر رای تست
هم دل و هم جان ما هر یک صبوحی زان تو
بر سر و بر چشم ما هر جا نشینی جای تست
شاهکاری هست هر صنعتگری را در جهان
شاهکار آفرینش خلقت زیبای تست
مظهر حسنی به این غایت که این مفهوم عام
گفت نتوان معنی حسن است یا معنای تست
هم لطافت هم صباحت هم ملاحت هم جمال
جمله این چار در هر عضوی از اعضای تست
هم ید بیضای موسی هم دم گرم مسیح
از لب لعل نگارین و رخ زیبای تست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş