شمارهٔ ۶ - تبّری
ش شاطر عباس صبوحی
0
Altın Yaprak
تا پریشان به رخ آن زلف سمن ساست تو را
جمع اسباب پریشانی دل هاست تو را
دست بردی به رخ از شرم و حریفان گفتند
که تو موسایی و عزم ید بیضاست تو را
همچو ترسابچگان عود و صلیب افکندی
یا حمایل ز دو سو زلف چلیپاست تو را
قبله خلق بود گوشه ابروی تو زانک
کعبه و میکده و دیر و کلیساست تو را
سرو را با تو چه نسبت مه نو را چه نشان
قامتی معتدل و طلعت زیباست تو را
سر کوی تو بود محشر خونین کفنان
خود به بام آی اگر میل تماشاست تو را
به تولات صبوحی به دو عالم زده پای
با چنین دوست بگو از چه تبراست تو را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş