زلف تو
ش شاطر عباس صبوحی
0
Altın Yaprak
چو سوخت خال تو دل عاشقان یکدله را
به باغ لاله دگر خورد داغ باطله را
ز کاروان جنون دل گرفت و داد به زلف
شریک دزد ببین و رفیق قافله را
دلم به زلف تو بر ابروی تو سجده کند
بلی کنند دل شب نماز نافله را
به سر کنم پس از این طی راه منزل عشق
دگر چه رنجه دهم پای پر آبله را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş