بخش ۱۲۵
ص صوفی محمد هروی
0
Altın Yaprak
رونق عهد شباب است دگر بستان را
می رسد مژده گل بلبل خوش الحان را
در جواب او
هر که آورد به کف قلیه بادنجان را
به جوی می نخرد حشمت ده سلطان را
هر مشامی که معطر شود از بوی کباب
چه کند بوی گل و نسترن و ریحان را
ناله مرغ شنو بر سر آتش جان سوز
گو خمش باش بگو بلبل خوش الحان را
گر به صد جان نخرد تکه بریان ز تو کس
عاقل آن نیست که هرگز بفروشد آن را
بهر کرماج کباب است دل بنده ولیک
مرهم سینه کنم من جگر بریان را
گشنگی خواجه گر این است که من می بینم
ترسم این خلق به نانی بدهند ایمان را
صوفی خسته بگوید زغم نان چندان
که فراموش کند اهل خرد طوفان را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş