بخش ۱۲۶
ص صوفی محمد هروی
0
Altın Yaprak
آن کس که به دست جام دارد
سلطانی جم مدام دارد
در جواب او
آن ترک که گرده نام دارد
حسن و شرفی تمام دارد
دل میل به بره کرد و لحمش
بنگر چه خیال خام دارد
ترشی چو به گوشت بود گفتم
شه ملک حبش تمام دارد
عیبی نبود مویز با جوز
میرست بسی غلام دارد
آن لحم قدید دل زمن برد
آری نمکی تمام دارد
رسمی بود این برنج و حلوا
هر صبح که هست شام دارد
تلخی نبود زمرگ او را
صوفی چو عسل به کام دارد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş