بخش ۳۵
ص صوفی محمد هروی
0
Altın Yaprak
سالها خرقه ما در گروه صهبا بود
رونق میکده از درس و دعای ما بود
در جواب او
دوش در خاطر من ولوله گیپا بود
در تمنای رخش دل همه شب شیدا بود
در حریم حرم دیگ مربع چو نشست
گوشت بره کنون دولت گندم وا بود
خرده هایی که عیان داشت روان کرد نثار
کله قند که خوش معتقد حلوا بود
چه کنم روز و شبان میل به مطبخ دارد
دل سودا زده چون در هوس بغرا بود
گوشتابه ز چه شد کوفته در کلبه دیگ
چمچه گفتا که پریشانیش از اکرا بود
دید انواع نعم رفت سوی نان جوین
وه چرا رفت که بر چشم من او را جا بود
ذکر صوفی به سر خوان نعم باد به خیر
داد ده مرده جواب ار چه تن تنها بود
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş