بخش ۴۵
ص صوفی محمد هروی
0
Altın Yaprak
یارب آن روی است یا قرص قمر
یارب آن لبهاست یا شهد و شکر
در جواب او
گرده های میده و ماس بقر
گر به صد جان می فروشندش بخر
مرهم دلهای ریش صایمان
هست نان گرم و حلوای شکر
با پنیر خشک می گفت آن یکی
یارب این روی است یا قرص قمر
چند نازی کله از گیپای خود
از برنج و قلیه هستی بی خبر
همچو پسته در دل من گشته خشک
آرزوی صحنک بادام تر
مرغ بریان سر برآورد از برنج
می کند در چهره نانها نظر
گر چه پر خوردن بود عیب تمام
صوفیان را هست این عین هنر
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş