بخش ۴۵ - ۱۳ - النوبة الثالثة

ر رشیدالدین میبدی
0 Altın Yaprak
قوله تعالی و إذ أخذنا میثاقکم لا تسفکون دماءکم الآیة سیاق این آیت تهدید ظالمانست و تخویف ناپاکان که بر مسلمانان ستم کنند و در خون و مال ایشان سعی کنند و بدست و زبان خود ایشان را برنجانند تا از خان و مان بیفتند نقدی در مسلمانی ایشان خلل است که مصطفی ع گفت المسلم من سلم المسلمون من لسانه و یده و در دنیا لعنت خداوند بریشان و در عقبی جای ایشان آتش سوزان یقول الله تعالی ألا لعنة الله علی الظالمین یوم لا ینفع الظالمین معذرتهم و لهم اللعنة و لهم سوء الدار تری الظالمین مشفقین مما کسبوا و هو واقع بهم و یوم یعض الظالم علی یدیه و الظالمین أعد لهم عذابا ألیما و الظالمون ما لهم من ولی و لا نصیر و در قرآن فراوان است ازین تهدید ظالمان و انذار مجرمان روی ان داود ع نظر الی منجل من نار یهوی بین السماء و الارض فقال یا رب ما هذا قال هذا لعنتی تدخل بیت کل ظالم و قال سعید بن المسیب لا تملیوا اعینکم من اعوان الظلمة الا بانکار من قلوبکم لکیلا تحبط اعمالکم الصالحة و قال الحسن من دعا الظلم بالبقاء فقد احب ان یعصی الله عز و جل الظالم و المعین علی الظلم و المحب له سواء و قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم قال الله تعالی لا تدخلوا بیتا من بیوتی و لاحد من عبادی عند احد منکم ظلامة فانی العنه ما دام قایما یصلی حتی یرد تلک الظلامة الی اهلها و قال صلی الله علیه و آله و سلم لا یقفن احدکم علی رجل یقتل ظلما فان اللعنة تنزل من الله علی من یحضره اذا لم یدفعوا عنه و قال ابو الدرداء ایاک و دعوات المظلوم فانهن یصعدن الی الله تعالی کانهن شرارات نار و قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم ایها الناس اتقوا الله فلا یظلم مؤمن مؤمنا الا انتقم الله من الظالم یوم القیامة و ذلک اذا کان عز و جل بالمرصاد و هو القنطرة الاعلی من الصراط یقول و عزتی لا یمر بی الیوم ظلم ظالم گفته اند این ظلم ظالم از حرص وی خیزد بر دنیا و راندن شهوات که چون همگی وی دوستی دنیا بگرفت و شهوات بروی مستولی شد دل وی تاریک گردد و رقت و سوز در وی نماند پس شفقت برخیزد و بر خلق خدا ظلم کند و اثر این تاریکی فردا در قیامت پدید آید چنانک مصطفی ع گفت الظلم ظلمات یوم القیامة نه یک ظلمة خواهد بود بل ظلمات بسیار خواهد بود چنانک امروز نه یک شهوتست بلکه شهوات بسیار است پس چون سر همه ظلم دوستی دنیا است هر کس که دوستی دنیا از دل خود بیرون کند شهوات بروی مستولی نشود و در دل وی رقت و سوز بماند و بر همه خلق خدا مهربان بود تا اگر سگی بیند شفقت از وی باز نگیرد و او را نیازارد بلکه او را بنوازد چنانک عیسی ع کان یسیح ببعض بلاد الشام اذا اشتد به المطر و الرعد و البرق فجعل یطلب شییا یلجأ الیه فرفعت له بخیمة من بعید فاتاها فاذا فیها امرأة فحاد عنها فاذا هو بکهف فی جبل فاتاه فاذا فی الکهف اسد ثم قال الهی جعلت لکل شی ء مأوی ثم لم تجعل لی مأوی فاجابه الجلیل مأواک عندی فی مستقر رحمتی لازوجنک یوم القیمة مایة حوراء و لأطعمنک فی عرسک اربعة آلاف عام یوم منها کعمر الدنیا و لآمرن منادیا ینادی این الزهاد فی دار الدنیا و راوا عرس الزاهد عیسی بن مریم ع ثم أنتم هؤلاء اهل معانی درین آیت لطیفه های نیکو گفته اند یکی آنست که تقتلون أنفسکم اشارت میکند که شما بعمل ناپسندیده و فعل نکوهیده خود را در گرداب عقوبت می اوکنید و آن عقوبت شما را بجای قتل نفس است یعنی مکنید چنین و تن خود را بدست خویش مکشید همانست که جای دیگر گفت و لا تقتلوا أنفسکم و آنچه گفت تخرجون فریقا منکم من دیارهم اشارت میکند که شما بعضی قوتها از نهاد خود و از مقتضی آفرینش خویش می بگردانید و آن را ضایع میگذارید چنانک مثلا قوت عامله از بهر آن در نهاد آدمی آفریدند تا بدان عمل کند و بجای خویش استعمال نماید پس اگر تقصیر کند یا نه بر جای خویش استعمال کند از محل خویش بگردانیده باشد راست چنان باشد که کسی را از سرای خویش بیرون کنند و آنچه گفت و إن یأتوکم أساری تفادوهم اشارت میکند که دیگران را راه می نمایید و خود گمراه میشوید دیگران را پند میدهید و خود پند می نه پذیرید چنانک جای دیگر گفت أ تأمرون الناس بالبر و تنسون أنفسکم أولیک الذین اشتروا الحیاة الدنیا بالآخرة در قرآن نظایر این فراوانست منها قوله تعالی و رضوا بالحیاة الدنیا و اطمأنوا بها أخلد إلی الأرض و اتبع هواه و آثر الحیاة الدنیا بل تؤثرون الحیاة الدنیا میگوید ایشان که دنیا خرند و عقبی فروشند و هواء نفس بر رضاء مولی اختیار کنند فلا یخفف عنهم العذاب عذاب ایشان را پایان پدید نکنند و آن عذاب بریشان سبک نکنند نه در دنیا و نه در عقبی در دنیا عذاب ایشان جمع مال است و طلب حرمت و جاه و شره و حرص نفس اماره و هو المشار الیه بقوله إنما یرید الله لیعذبهم بها فی الحیاة الدنیا و آن طلب و شره ایشان را غایتی نیست تا در آن غایت خفتی پدید آید آن گه گفت و لا هم ینصرون ایشان را در آن مال نصرتی نیست نه در دنیا نه در عقبی در دنیا آنست که صاحب مال بوقت مرگ گوید ما أغنی عنی مالیه و در عقبی آنست که رب العالمین گفت من ورایهم جهنم و لا یغنی عنهم ما کسبوا شییا و لقد آتینا موسی الکتاب اشارتست بنواخت موسی بن عمران میگوید وی را کتاب توریة دادیم که هم نورست و هم ضیاء و هم فرقان ضیاء دل مؤمنان نور دل دوستان آرام جان مریدان آن گه گفت و قفینا من بعده بالرسل پیغامبران را فرستادیم پس از وی فرا پی یکدیگر داشته و هر یکی را نو تشریفی و دیگر خاصیتی و نواختی داده آدم را در خلقت کرامت ادریس را زندگانی تا قیامت نوح را اجابت دعوت ابراهیم را خلعت خلت اسماعیل را فدا کبش بکرامت داود را آواز بنغمت و ملک و نبوت سلیمان را ملک عظیم و علم و رسالت و سخن گفتن وا مرغان و جن و شیاطین و باد را اطاعت یحیی بن زکریا را عصمت موسی را مکالمت بی واسطه پیغامبر ما را سید اهل زمین و سما را مهتر و پیش رو انبیا را هر چه جمله پیغامبران را داد از نواخت و کرامت آن همه مصطفی را ارزانی داشت وانگه او را بریشان افزونی و برتری داد اگر آدم را در خلقت کرامت بود که ید صنعت الله بوی رسید مصطفی را همین نواخت بود و بر آدم فضل داشت که آدم هنوز از آب و گل بود هنوز درو نه فهم بود نه فطنت نه استیناس بود نه مشاهدت که ید صنعت حق بوی رسید باز مصطفی شب معراج با دانش و عقل بود با مشاهدت و مؤانست بود که ید صنعت حق بوی رسید چنانک در خبرست فوضع یده بین کتفی فوجدت بردها بین ثدیی و اگر ادریس را مکان عالی داد عالی تر از مقام مصطفی نبود که الله گفت فکان قاب قوسین أو أدنی و اگر نوح را بر کشتی نشاند و دشمن را بدعاء وی هلاک گردانید مصطفی را بر براق نشاند و از براق بر معراج و از معراج بر رفرف تا بدید عجایب ملکوت عزت و بیافت اجابت دعوت و قبول شفاعت در حق امت و اگر ابراهیم را ملکوت آسمان و زمین بنمود و نام وی خلیل نهاد مصطفی را جلال و جمال بر کمال خود بنمود و نام وی حبیب نهاد و اگر موسی بر طور سخن حق بشنید مصطفی بر عرش عظیم با حق هام راز بود و هام گفتار و هام دیدار خلوت گاهی بود او را که نه فرشته مقرب را ور آن اطلاع بود نه پیغامبر مرسل را در آن جای چنانک گفت لی مع الله وقت لا یسعنی فیه ملک مقرب و لا نبی مرسل مقام لدی سدرة المنتهی لاحمد لا شک للمصطفی فقد کان بالقرب من ربه علی قاب قوسین لما دنا فما مثل احمد فیمن مضی من الرسل فی سالف من وری أ فکلما جاءکم رسول سخن باز بوعید و تهدید جهودان باز آورد گفت هر چند این پیغامبران ما نشانهای روشن نمودند و معجزه های صادق آشکارا کردند اما آن جهودان از خود رایی قدم بیرون ننهادند بر آنچه دل ایشان خواست قبول کردند و آنچه نخواست بگذاشتند و نه پذیرفتند لا جرم بد سرانجامی که سرانجام ایشانست و بد جایگاهی که مقام ایشانست مصطفی ع گفت اشتد غضب الله علی من قتل نبیا و علی من قتله نبی و قال کل ذنب عسی الله ان یغفره الا من مات مشرکا او مؤمن یقتل مؤمنا متعمدا و قال ع لزوال الدنیا اهون عند الله من قتل رجل مسلم و لو ان اهل السماء و الارض اشترکوا فی دم مؤمن لاکبهم الله فی النار یجی ء المقتول بالقاتل یوم القیمة ناصیته و رأسه بیده و أوداجه تشخب دما یقول یا رب قتلنی حتی یدنیه من العرش و قالوا قلوبنا غلف اشارت آیت آنست که دل بیگانگان در پرده شقاوت است رب العزة چون کسی را مهر شقاوت بر دل نهد و رقم نابایست بروی کشد از اول دل وی سخت گرداند چنانک گفت ثم قست قلوبکم من بعد ذلک پس سیاه گرداند کلا بل ران علی قلوبهم پس غاشیه بی دولتی بسر او در کشد قلوبنا غلف پس قفل بیگانگی بر آن زند أم علی قلوب أقفالها پس بمهر نومیدی ختم کند ختم الله علی قلوبهم و علی سمعهم آن گه بسکه جدایی ضرب کند بل طبع الله علیها بکفرهم آن گه بیکبارگی واخودش برگرداند و نقلب أفیدتهم آن گه ندا در عالم دهد که ما این دل را نخواهیم و نمی پسندیم أولیک الذین لم یرد الله أن یطهر قلوبهم نعوذ بالله من سخطه و نقمته

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.