شمارهٔ ۱۳۲
ط طبیب اصفهانی
0
Altın Yaprak
زبیدادت ننالد چون دل من
که هر دم می کنی در خون دل من
ندانستی دلم را قدر و بسیار
بجویی و نیابی چون دل من
تومعشوقی سزد شادان دل تو
منم عاشق سزد محزون دل من
تو ساغر می کشی با غیر و غافل
که حسرت می کشد در خون دل من
چه ساغرهای حسرت زد شب هجر
به یاد آن لب میگون دل من
مروت نیست ورنه برقی از آه
زدی در خرمن گردون دل من
دلم آمد بتنگ از سینه ای کاش
فتد زین کنج غم بیرون دل من
طبیب آن باده ام در ده که سازد
به یک پیمانه دیگرگون دل من
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş