شمارهٔ ۱۳۱
ط طبیب اصفهانی
0
Altın Yaprak
دل می برد دل ای هوشمندان
آن عقد دندان آن لعل خندان
این با که گویم کآخر گرفتند
تسبیحم از کف زناربندان
رحمی که بلبل تا چند بیند
در دست گلچین گلهای خندان
تا چند ماند کوتاه دستم
از دامن این بالا بلندان
بی درد آگه نبود زدردم
دردم ندانند جز دردمندان
بس رهنوردان مانده بوادی
رفته به منزل رعنا سمندان
پژمرده شد چون در طرف گلشن
خندان شود گل اما نه چندان
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş