شمارهٔ ۸
ط طبیب اصفهانی
0
Altın Yaprak
دارد به سحر دعا اثرها
دست من و دامن سحرها
هر شب بامید وعده تو
چشمم شده فرش رهگذرها
از باخبران نشد سراغی
جستیم خبر زبی خبرها
آزرده دلم هزار افسوس
کافتاده بدام خوش کمرها
هر چند طبیب تلخکامی
ریزد نی خامه ات شکرها
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş