شمارهٔ ۲۲۸
ط طغرای مشهدی
0
Altın Yaprak
ماندم از بس که به غربت وطن از یادم رفت
در قفس بس که نشستمچمن از یادم رفت
نه سمن زان چمنم ماند به خاطر نی سرو
سرو گردید فرامش سمن از یادم رفت
چون گریبان تاسف ندرم لاله صفت
سوسنی جامه گل پیرهن از یادم رفت
بال پروانگی ام دورنشین ماند ز شمع
عجبی نیست اگر سوختن از یادم رفت
غربتم گفت مگو روی وطن خواهم دید
بازگشتن چو درین آمدن از یادم رفت
نامه شوق به نام که نمایم تحریر
اسم یاران چوره انجمن از یادم رفت
با دو صد فکر نیاید به زبانم یک حرف
بس که در کنج خموشی سخن از یادم رفت
من که چون پسته ندارم خبری از لب خود
چون نگویم که زبان و دهن از یادم رفت
کرد طغرا چو حکایت ز کدورتگه هند
غم ایران چو نشاط دکن از یادم رفت
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş