شمارهٔ ۶۴۲
ط طغرای مشهدی
0
Altın Yaprak
چرخ نامرد است اگر مردی ازو یاری مخواه
خویش را در زیر بار یک جهان خواری مخواه
تا توان از تلخ و شیرین جهان پرهیز کرد
همچو چشم خوبرویان غیر بیماری مخواه
در لباس خرمی صد عقده می روید ز دل
سرو قامت باش لیکن رخت زنگاری مخواه
در شب زلفش مده چون شانه هرگز تن به خواب
گر سراپا چشم گردی غیر بیداری مخواه
زورق از یمن سبکباری به ساحل می رسد
جان اگر خواهی درین دریا گرانباری مخواه
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş