شمارهٔ ۱۰۲
ط طغرل احراری
0
Altın Yaprak
باز از رنگ حنا شد پنجه دلدار سرخ
رنگ دامان شفق آمد کنون پیکار سرخ
عالمی دارد خیال زخم تیغ ابرویش
کاش از خونم بود آن تیغ جوهردار سرخ
هرکجا گر نغمه زیر و بم لعلش بود
ناخن مطرب شود از پرده آن تار سرخ
سوی ما دارد خرام آن رشک گلزار ارم
گلشن ما را بود امروز برگ و بار سرخ
سبزه لعلش بود اکنون برات زندگی
آه ازآن روزی که پوشد آن پری رخسار سرخ
ای که داری آرزوی مشهد عشاق او
می توان کردن گلوی خویش را ناچار سرخ
ما شهیدان را بود این خرقه خونین علم
زاهدان را گرچه باشد از تعصب عار سرخ
گر نباشد امتیاز دعوی باطل ز حق
کی شود از خون صد حلاج چوب دار سرخ
آنقدر از دیده با یاد رخش خون ریختم
چهره ام گردیده از اشک ندامت بار سرخ
ای خوش آن مصرع که طغرل می سراید بیدلی
جامه ات زین خم نمی آید برون هربار سرخ
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş