شمارهٔ ۱۸۴
ط طغرل احراری
0
Altın Yaprak
آهنگ کوهسار تو از گوش کر مپرس
تشویش پای آبله از نیشتر مپرس
از مهر سوی ذره توانی تو راه برد
گر خوی یار دیده ای وضع شرر مپرس
در عصر و شام طره او خفتنت قضاست
کردی اداء ولی ز قضا این قدر مپرس
عشاق را به راه محبت دلیل نیست
ای بی خبر ز عشق تو از ما خبر مپرس
فرق است در میان من و دل هزار سنگ
دل می رود ز خویش مرا از سفر مپرس
روشن ز شب حکایت خورشید کی شود
خفاش را که دیدی حدیث سحر مپرس
زنهار از اشارت شمشیر ابرویش
از سرگذشت ما و تو دیگر سپر مپرس
اکسیر رتبه تو به قدر عیار توست
ای داغ کیمیا تو ز مس قدر زر مپرس
شهد است درس معرفت سوی انگبین
حرفی شنیدی از لبش از نیشکر مپرس
طغرل کشا به مصرع بیدل تو چشم را
تعبیر خوابت اینکه شنیدی دگر مپرس
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş