شمارهٔ ۱۹۸
ط طغرل احراری
0
Altın Yaprak
چه خاصیت بود یارب نصیب چشم زهگیرش
که در پرواز می آید دل از شوق پر تیرش
خیال ابرویش کن قطعه رنگین هوس داری
که سرمشق شهادت نیست غیر از مد شمشیرش
به سودای سر بازار غم دیوانه می گردد
اگر افتد به پای عقل زلف همچو زنجیرش
ز مضمون بلندی های قدش یک قلم گویم
قلم از شاخ طوبا کن اگر خواهی تو تحریرش
چو من هر کس حدیث لعل شیرینش بیان سازد
شکر ریزد به هنگام سخن از شهد تقریرش
کمند جذبه شوقش عجب خاصیتی دارد
که باشد دانه های دام مطلب خون نخچیرش
شکست رنگ جرعت شد نصیب خامه مانی
که امکان درستی نیست اندر نقش تصویرش
چه افسون است یارب همچو مخمل نرگس او را
که می باشد به خواب ناز و بیدار است تأثیرش
به شام هجر از صبح وصال او مشو غافل
که می جوشد ز پستان عمل شیر از تباشیرش
چه درد سر مرا از اعتبارات محک اکنون
عیار صافی ای دارم که حاجت نیست اکسیرش
ز معمار قضا هرگز نبیند روی آبادی
بنای خانه هستی که ویرانست تعمیرش
خوشا از مصرع موزون دریای سخن طغرل
عرق کرد آه من آخر ز خجلت های تأثیرش
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş