شمارهٔ ۲۱۳
ط طغرل احراری
0
Altın Yaprak
ای شوخ پریوشان آفاق
بر باده ده شکیب عشاق
نبود به جهان کسی ز آدم
یک تن که تو را بود نه مشتاق
بیچاره دلم که جفت غم شد
تا کرده ام ابروی خمت طاق
هم درس بودم به عشق مجنون
او رفت به دشت و من به اسواق
در گردن جان من نهادی
مانند سگان خویش اطواق
روحم به ازل میان ارواح
با عشق تو بسته بود میثاق
شیرازه نمی توان گرفتن
دیوان غم تو را ز اوراق
مشهور وفا و مهر بودی
در بین شکرلبان به اخلاق
بسیار بریدی عاشقان را
با تیغ جفا و ظلم اعناق
از آتش عشقبار طغرل
گردید قرار و صبرم احراق
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş