شمارهٔ ۲۳۵
ط طغرل احراری
0
Altın Yaprak
خجالت مایه ام وضع پریشانیست بنیادم
گلاب خجلت از سنبل کشد تصویر بهزادم
نگاه حیرتم از نقش پای او سبق گیرد
مگر عکس رخ آیینه بود سرمشق استادم
معمای سر زلفش به جز از شانه نکشاید
ازآن در باغ زیر سایه موزون شمشادم
سپند داغ رشکم سوخت از دل سر نزد ناله
تو پنداری به سنگ سرمه خوابیدست فریادم
به سودای خیالش شهره آفاق گردیدم
تمنای وصالش داد نام و ننگ بر بادم
شکست دل به سنگ یایس پیغامیست جمشیدی
صدای کاسه چینی دهد فغفور را یادم
ازآن گریده ام در اوج دانش طغرل معنی
به قید لفظ نازک بس که شاهین بود صیادم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş