شمارهٔ ۲۶
ط طغرل احراری
0
Altın Yaprak
برد زلفش گرو از مشکلم آسانی را
کرد نقشی به دلم خط پریشانی را
غنچه اش خندد اگر هیچ نباشد قدری
پیش شفتالوی او قیمت خوبانی را
گیر از طره او سرخط آشفته دلی
نیست استاد دگر درس پریشانی را
عشق می خواهی شو از بند تعلق آزاد
رگ گل خار بود بلبل زندانی را
بار منت نکشد کسوت ما از سوزن
بخیه حاجت نبود جامه عریانی را
نیست در کلبه ما ننگ خراب آبادی
گنج بسیار بود مخزن ویرانی را
عاقبت اشک تو گردد گهر بی قیمت
ریز در کام صدف گوهر نیسانی را
ای که در صورت خوبی ز همه بهزادی
نیست در نقش تو حدی قلم مانی را
روز عید است نشین در بر من یک ساعت
وقف نظاره کنم دیده قربانی را
کی به سلک فضلا آیی نداری جوهر
بیش ازین سکه مزن لاف سخندانی را
آفرین باد برین مصرع بیدل طغرل
چین دامان ادب کن خط پیشانی را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş