شمارهٔ ۳۶
ط طغرل احراری
0
Altın Yaprak
هرکه آمد به سوی خانه ما
خواند شه بیت آستانه ما
ساز عشاق ما نوای تو شد
این بود تا ابد ترانه ما
بس که مجنون وادی عشقیم
گشت عالم پر از فسانه ما
جز پریشانی کس نمی فهمد
یک سر مو زبان شانه ما
پر عنقا نشان هستی ماست
کی رسد تیر بر نشانه ما
شاهبازیم ما به صید سخن
اوج معنی است آشیانه ما
شهد مضمون گرفت راه نفس
تا که خاموشی بهانه ما
از عدم آمدیم تا به وجود
همچو ما نیست در زمانه ما
بحر عشقیم و قلزم معنی
نیست پیدا ولی کرانه ما
بس که دهقان مزرع عملیم
دل دمد لیک جای دانه ما
طغرلم محو مصرع بیدل
جبهه سوز است آستانه ما
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş