شمارهٔ ۴۷
ط طغرل احراری
0
Altın Yaprak
می نماید بر لب جو عکس ماه من در آب
می توان از ماه تا ماهی همه بودن در آب
نیست سودی سفله را از صحبت روشندلان
سخت رسر می شود آید اگر آهن در آب
گفت زاهد خویش را در خواب دیدم در برش
گفتمش تعبیر خواب خود بگو روشن در آب
در تلاش عکس یک رو صد گریبان پاره شد
کی به آسانی رسد آیینه را دامن در آب
گوی سبقت می برم امروز از فتوای شک
مردم آبی اگر دعوا کند با من در آب
هیچ ممکن نیست در گرداب این امواج غم
کشتی مقصود را بی ناخدا رفتن در آب
در سلوک عشق کم از بچه بط نیستی
در رضای دوست هردم می دهد او تن در آب
زیر طوفان سرشکم طغرل از هجران او
به که از این خاکساری ها مرا مردن در آب
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş