شمارهٔ ۵۳
ط طغرل احراری
0
Altın Yaprak
نغمه عشاق باشد در نوای عندلیب
نیست غیر از دیدن گل مدعای عندلیب
ساربان رنگ گلشن دارد آهنگ سفر
کی بود در محمل او جز درای عندلیب
ترسم از الفت پرستی های ساز نغمه اش
کش خلد در پای گل خار از صدای عندلیب
بس که شد محنتکش شوق تماشاهای گل
گشته خم از بار غم قد دوتای عندلیب
عاشقان را ننگ باشد کسوت رنگ غرور
نیست غیر از خاکساری ها قبای عندلیب
در حریم وصل دارد ناله از شب تا سحر
کس نمی داند چه باشد مدعای عندلیب
پنبه غفلت بود شبنم به گوش رنگ گل
نشنود یک بار اکنون ماجرای عندلیب
هیچ از صحن چمن بیرون نمی آید مگر
پیچ و تاب ناله شد زنجیر پای عندلیب
آنقدر دارد غرور رنگ و حسن خویشتن
کی شود آگاه گل از های های عندلیب
می زند پروانه سان خود را به شمع روی گل
اینقدر لازم بود بودن کرای عندلیب
برفشان از شبنم اوراق گل در نبض او
جز گلاب وصل کی باشد دوای عندلیب
داد این فتوا شبی پروانه شمع ادب
نیست کم از خون طغرل خونبهای عندلیب
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş