شمارهٔ ۹۷
ط طغرل احراری
0
Altın Yaprak
پریشان جعد سنبل از سر زلف سمن سایت
گشاده غنچه از خندیدن لعل شکرخایت
بود نظاره چون آیینه لذتگیر دیدارت
سراپا دیده نرگس بود محو تماشایت
بهارستان گلزار جمالت عالمی دارد
سری کو تا بود خالی ز سودای تمنایت
روی دور از برم جان از تنم آید برون آن دم
بیا تا جان دمد در تن ز طرز آمدن هایت
به راهت ز انتظاری دیده ما شد سفید اینجا
ببخشا توتیای دیده از خاک کف پایت
ز حسرت مردم ای بدخو نشینی چند با تنها
بود آیا که من بینم تو را خالی ز تنهایت
به دل مهر تو دارد طغرل از اغیار پنهانی
بیا سویم الف آسا میان جان دهم جایت
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş