شمارهٔ ۲۹ - محراب عشق
ت ترکی شیرازی
0
Altın Yaprak
نهاد شمر چو بر خاک ماه روی حسین
ستاره ریخت فلک بر غبار کوی حسین
حیا نکرد ز روی نبی و فاطمه خصبم
نهاد خنجر بیداد بر گلوی حسین
به سجده رفت به محراب عشق روح نماز
به جای آب شد از خون سر وضوی حسین
ندانم آنکه به زینب چها گذشت آن دم
که کرد با دل خونین نظر به سوی حسین
سوار بر شتر بی جهاز شد زینب
به شام رفت و به دل ماندش آرزوی حسین
چسان به آتش دوزخ برند ترکی را
که هست آب رخ او ز خاک کوی حسین
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş