شمارهٔ ۱۷ - کوی حبیب
ت ترکی شیرازی
0
Altın Yaprak
دلشده گانیم ما بر سر کوی حبیب
باک نداریم ما یک سر مو از رقیب
درد دل عاشقان به نشود از دوا
درد سر ما مده بیش از این ای طبیب
داروی درد دل عاشق بیچاره نیست
جز لب عناب گون یا زنخ همچو سیب
سرو ز رشک قدت مانده فرو پا به گل
ماه ز شرم رخت گشته نهان در حجیب
ساخته پا بستم آن گیسوی همچون کمند
برده دل از دستم آن نرگس جادو فریب
بس دل صید افکنان زیر کمند آوری
گر تو به عزم شکار پای نهی در رکیب
جان و دل خویش را برخی قاصد کنم
گر ز سر کوی تو سوی من آرد کتیب
خواهش ترکی بود از لب تو بوسه ای
نیست تو را آن کرم نیست مرا این نصیب
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş