شمارهٔ ۱۴ - پیشوای خلق
ت ترکی شیرازی
0
Altın Yaprak
ای تربت مطهر تو خلق را مطاف
کویت به از بهشت برین است بی خلاف
هر صبح و شامخیل ملایک ز آسمان
آیند دور مرقد تو از پی طواف
شاهاتویی که زهره گردون ز هم درد
ز الله اکبری که زنی درگه مصاف
گر برق ذوالفقار تو سیمرغ بنگرد
بال و پرش تمام بسوزد به پشت قاف
آتش زند به خرمن عمر ستمگران
تیغ دو پیکرت چو برون آید از غلاف
شیر فلک ز بیم تو لرزد به خود چو بید
گاو زمین ز خوف تو مالد به خاک ناف
چون برق تیغ تو ز تن خصم بگذرد
افتد ز هول بر طبقات زمین شکاف
از یک اشاره از حرکت باز داریش
گر چرخ از اطاعت تو ورزد انحراف
آنجا که قنبر تو دم از سروری زند
شاهان به بندگیش نمایند اعتراف
درباره خلافتت ای پیشوای خلق
لعنت بر آن کسان که نمودند اختلاف
شاها نظر دریغ زترکی مدار زانک
مامش به دوستی تو او را بریده ناف
خود واقفی ز حال من ای شخته النجف
خواهم بر آستانه تو جویم اعتکاف
جایی که کردگار ثنا خوان بود تو را
ترکی چسان زند ز ثنا خوانی تو لاف
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş