شمارهٔ ۴ - صید صحرا
ت ترکی شیرازی
0
Altın Yaprak
تو را که گفت که بگشای روی زیبا را
که تاب روی تو بر بود طاقت ما را
دم نسیم صبا مشک بیز خواهد شد
اگر پریش کنی زلف عنبر آسارا
اگر تو شانه به زلف سیاه خویش زنی
سیاه روز کنی عاشقان شیدا را
اگر تو مایل دریا و موج دریایی
بیا به دیده من بین تو موج دریا را
مزن به تیر که من خود اسیر دام توام
به تیر کس نزند مرغ رشته در پا را
نکرد در دل سخت تو آه من اثری
که می گداخت به یک شعله سنگ خارا را
نظر به چشم عنایت مکن به سوی رقیب
که روشنی ندهد سرمه چشم اعما را
دراز دستی زلفت نگر که ترکی را
چنان گرفت که صیاد صید صحرا را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş