شمارهٔ ۲۱۷
و واعظ قزوینی
0
Altın Yaprak
رنگ سرخ آدمی را میکند زرد احتیاج
روی گرم دوستان را میکند سرد احتیاج
ای بسا روها که کرد از رنگ خجلت غازه دار
کرده مردان را بسی نامرد نامرد احتیاج
ظاهر از سیمای نخل تشنه می گردد که چون
چهره آزادگان را میکند زرد احتیاج
اره در پا ز آمد و رفت در دونان نهاد
نخل عزتها بسی از پا درآورد احتیاج
پیش صاحبدل که میداند زیان و سود خویش
هست دلها را ز درمان بیشتر درد احتیاج
کیسه تا گردید پر دل شد ز یاد حق تهی
آنچه با ما بی نیازی کرد کی کرد احتیاج
لذت شهد قناعت را بکامش تا رساند
واعظ ما را ز لذتها غنی کرد احتیاج
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş