شمارهٔ ۳۳۱
و واعظ قزوینی
0
Altın Yaprak
خوبان بغازه چون رخ خود لاله گون کنند
هر روز تازه در جگر خلق خون کنند
مستان برای نرگس بیمار چشم یار
از بهر خیر آش خماری برون کنند
میباش سرفگنده که شاهان ملک شرم
تسخیر دل باین علم سرنگون کنند
تقریب یاد ماست بدلها غبار ما
یاران مباد کینه ام از دل برون کنند
گیرم که کوهسار دهد سنگ آن قدر
طفلان وفا باینهمه دیوانه چون کنند
اهل خرد شمرده گذارند پا براه
باید سلوک با فلک نیلگون کنند
آنان که دیده اند دمی التفات دوست
دیگر کی التفات بدنیای درون کنند
گر مایل کتابت دیوان واعظ اند
اهل سخن بگوی که مشق جنون کنند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş