شمارهٔ ۴۲۰
و واعظ قزوینی
0
Altın Yaprak
در زمین شوره هر دل که خواندی قابلش
این قدر تخم محبت کاشتی کو حاصلش
نان خود در روز بازار قیامت پخته است
چون تنور آنکس که بهر دیگران سوزد دلش
خانه آبادان سایل خانه آبادان کند
تشنه سیل است در گاهی که نبود سایلش
چون جرسگم کرده راهان گوش بر زنگ وی اند
بر سر راه هدی هر کس که میلرزد دلش
خط احسانی که با دست سخا گردد رقم
از نگاه منت آلود است خط باطلش
خانه ظالم حباب سیل را ماند که هست
از غبار کلبه ویران مظلومان گلش
سرکشند آزادگانزین خاکدان چون سرو و هست
واعظ از دون همتی چون بید مجنون مایلش
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş