شمارهٔ ۴۳۱
و واعظ قزوینی
0
Altın Yaprak
نبود دعا فلک سیر الا بپای اخلاص
این نخل کی کشد سر جز در هوای اخلاص
در کشور سعادت فرمانرواست بر نفس
آن را که سایه افگند بر سر همای اخلاص
هر سو ز بحر طاعت صد موجه از غرض هاست
نبود نجات ممکن بی ناخدای اخلاص
در رسته جزا نیست جا رشته قبولش
تا گوهر عمل را نبود بهای اخلاص
دزد ریا ندارد دستی بر آنکه افروخت
در کنج خانه دل شمع ضیای اخلاص
در راه بندگی هست هر سو چه ریایی
نتوان ز دست دادن سالک عصای اخلاص
یاران زما بدل گو دارند هر چه خواهند
ما با کسی نداریم واعظ سوی اخلاص
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş