شمارهٔ ۶۳۶
و واعظ قزوینی
0
Altın Yaprak
ای که از سودای گنج سیم و زر دیوانه ای
هست گنج عبرتی در کنج هر ویرانه ای
رزق را آرام جز در کام روزی خوار نیست
رو به سوراخ دهن موری بود هر دانه ای
در جهان کج نهاد از راستی نبود نشان
غیر حرفی راست گاهی آن هم از دیوانه ای
ریخت چون دندان شود پیچیده تقریر کلام
هست دندان در دهن زلف سخن را شانه ای
نیست از جوشیدن خلق جهان با یکدگر
در میان جز جوش طفلان بر سر دیوانه ای
آشنارویی ندیدم در جهان واعظ مگر
گاه حرف آشنایی آن هم از بیگانه ای
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş