شمارهٔ ۲۴۰
و وحشی بافقی
0
Goldblatt
ترک ما کردی برو هم صحبت اغیار باش
یار ما چون نیستی با هر که خواهی یار باش
مست حسنی با رقیبان میل می خوردن مکن
بد حریفانند آنها گفتمت هشیار باش
آنکه ما را هیچ برخورداری از وصلش نبود
از نهال وصل او گو غیر برخوردار باش
گرچه می دانم که دشوار است صبر از روی دوست
چند روزی صبر خواهم کرد گو دشوار باش
صبر خواهم کرد وحشی در غم نادیدنش
من که خواهم مرد گو از حسرت دیدار باش
Übersetzung dieses Gedichts hinzufügen ·
Bewerte dieses Gedicht
Noch nicht bewertet
Kommentare
Zum Kommentieren musst du dich anmelden.
AnmeldenZu diesem Gedicht gibt es noch keinen Kommentar. Sei die erste Person.