شمارهٔ ۴۹
و وحشی بافقی
0
Altın Yaprak
به جور ترک محبت خلاف عادت ماست
وفا مصاحب دیرینه محبت ماست
تو و خلاف مروت خدا نگه دارد
به ما جفای تو از بخت بی مروت ماست
بسا گدا به شهان نرد عشق باخته اند
به ما مخند که این رسم بد نه بدعت ماست
به دیگری نگذاریم مرده ایم مگر
نشان تیر تغافل شدن که خدمت ماست
تویی که عزت ما می بری به کم محلی
و گرنه خواری عشقت هلاک صحبت ماست
به دعوی آمده بودیم چاشنی کردیم
کمان تو نه به بازوی صبر و طاقت ماست
هزار بنده چو وحشی خرید و کرد آزاد
کند مضایقه از یک نگه که قیمت ماست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş