شمارهٔ ۴۲
ا اثیر اخسیکتی
0
Altın Yaprak
دل به عشق تو جانسپاری کرد
صبر هم نیز حق گذاری کرد
صبر و دل دست چون بهم دادند
هم نیارست پایداری کرد
تاب در کار ما همی افتاد
هم برآمد چو بخت یاری کرد
بخت ما را نخوانده پیش آمد
راستی را بزرگواری کرد
این منم لا الله الا الله
که مرا بخت خواستگاری کرد
ای دل اکنون بساط مجلس انس
یارم آن لفظ گفت یاری کرد
که رقیبی کران شد از پس کار
بخت فرخنده پیشکاری کرد
بر در او چو زر نداشت اثیر
زود بر آب چشم زاری کرد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş