غزل شمارهٔ ۲۵۷
ا انوری ابیوردی
0
Altın Yaprak
ای برده دل من و جفا کرده
بافرقت خویشم آشنا کرده
آخر به جفا مرا بیازردی
در اول دوستی وفا کرده
روی از تو بتا چگونه گردانم
پشت از غم عشق تو دو تا کرده
هر روز مرا هزار بد گویی
من بر تو هزار شب دعا کرده
ای رنج فراق روی و موی تو
جان ودل من ز من جدا کرده
وانگه من مستمند بی دل را
در محنت عاشقی رها کرده
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş