غزل شمارهٔ ۳۶
ا انوری ابیوردی
0
Altın Yaprak
مرا دانی که بی تو حال چونست
به هر مژگان هزاران قطره خونست
تنم در بند هجر تو اسیرست
دلم در دست عشق تو زبونست
غم عشق تو در جان هیچ کم نیست
چه جای کم که هر ساعت فزونست
به وجهی خون همی بارم من از دل
که در عشق توام غم رهنمونست
اگر بخشود خواهی هرگز ای جان
بر این دل جای بخشایش کنونست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş