شمارهٔ ۱۰۵۲
آ آشفتهٔ شیرازی
0
Altın Yaprak
مرغ هوهو زد به گلشن خیز دهی
از سبو می در قدح کن یا صبی
ناخدا را گو بطوفان دل بنه
کان نه آن دریاست کش یا بند پی
نی برقص آورد باد صبحدم
نوش کن باده ببانگ چنگ و نی
جام جم گیر و مخوان قصه زجم
می بخواه و بگذر از کاوس کی
آب آتشگون و لاله آتشین
برد از خاطر غم سردی دی
گر کسی مجنون شود در دشت عشق
لیلی دیگر برون آید زحی
ای عزیز ار سوی کنعان بگذری
گویدت یعقوب اهلا یا بنی
آذرم بر جان زد آذربایجان
میبرم یرغو بر سلطان ری
تا بگیرد از کرم فیروز شاه
خرقه آشفته را از رهن می
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş