شمارهٔ ۱۰۵۲
ج جویای تبریزی
0
Altın Yaprak
تا مرا شد با تو ای گل پیرهن دلبستگی
هست همچون غنچه ام با خویشتن دلبستگی
سر نزد یک غنچه هم از نونهال من هنوز
برنتابد سرو آن نازک بدن دلبستگی
هر زمینی کاید از وی بوی جانان خلد ماست
نیست همچون غنچه ما را با چمن دلبستگی
من چرا واله نباشم پیش تنگ شیرین
او که خود چون غنچه دارد با دهن دلبستگی
غنچه گل نافه را ماند به یاد زلف او
کرده است از بسکه با مشک ختن دلبستگی
چشم او مستغنی از زلف است در دل بردنم
عاشقان را نیست محتاج رسن دلبستگی
نکته ای جویا ز لعل او در گوشم نشد
غنچه او راست گویا با سخن دلبستگی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş