شمارهٔ ۴۶۷
آ آشفتهٔ شیرازی
0
Altın Yaprak
مطرب این نغمه که بر ساز طرب می بندد
از نوا راست عرب را به عجم می بندد
نه خود از خویش نوا سنجد و نه نغمه ز ساز
از مسبب بود ار کس به سبب می بندد
باغبان بینی و نخلی که رطب بار آرد
که بود آنکه حلاوت بر طب می بندد
عارفان مست از آن نشیه فروش ازلی
زاهد ار مایه مستی به عنب می بندد
زآن قصب پوش همه چابکی این جلوه گر است
نه از آنست که این تار قصب می بندد
قوت نامیه از شاخ شکوفه آرد
که بود کاین حرکت را به حطب می بندد
زدیش نقش عجب مانی نقش به ناز
کیست کاز اصل خود این نقش عجب می بندد
تاری و روشنی از زلف و بناگوش تو بود
غلط آشفته که بر روز و به شب می بندد
فخر آشفته بود بندگی خسرو طوس
هرکه خود را به حسب یا به نسب می بندد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş