شمارهٔ ۹۲۵
آ آشفتهٔ شیرازی
0
Altın Yaprak
گوش بر افسانه اغیار سنگین دل مکن
کار را بر خویش و بر ما ای صنم مشکل مکن
ما رضای دوست را بر خود مقدم داشتیم
بی سبب در حق ما اندیشه باطل مکن
ما ز تو یک لحظه ای آرام جان غافل نه ایم
این تغافل را بهل خود را ز ما غافل مکن
جاهلند اهل هوس در علم و عشق و عاشقی
گوش جز بر قول رند عالم کامل مکن
نیست در عهد جوانان و نظربازان ثبات
ای پسر جز خدمت پیران صاحبدل مکن
چون به بحرت گوهر مقصود می افتد به کف
با وجود در دگر اندیشه ساحل مکن
نقش رویت ای صنم در کعبه دل جا گرفت
زآب بی مهری ز دل این نقش را زایل مکن
نیست جاهل در میان ما و جانان غیر جان
گر دهد جانانه بارت بیم از جاهل مکن
حاصل کون و مکان آشفته مهر مرتضی است
عمر خود را صرف هر سودای بی حاصل مکن
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş