بخش ۱۰ - الحکایه و التمثیل
ع عطار نیشابوری
0
Altın Yaprak
یکی شاگرد احول داشت استاد
مگر شاگرد را جایی فرستاد
که ما را یک قرابه روغن آنجاست
بیاور زود آن شاگرد برخاست
چو آنجا شد که گفت و دیده بگماشت
قرابه چون دو دید احول عجب داشت
بر استاد آمد گفت ای پیر
دو می بینم قرابه من چه تدبیر
ز خشم استاد گفتش ای بد اختر
یکی بشکن دگر یک را بیاور
چو او در دیدن خود شک نمی دید
بشد این شکست آن یک نمی دید
اگر چیزی همی بینی تو جز خویش
توهم آن احول خویشی بیندیش
تو هر چیزی که می بینی تو آنی
ولی چون در غلط ماندی چه دانی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş