بخش ۲ - الحكایة و التمثیل
ع عطار نیشابوری
0
Altın Yaprak
طالبی مطلوب را گم کرده بود
روز و شب سر در جهان آورده بود
از غم جان وجهان بفریفته
در جهان میرفت جانی شیفته
پای از سر در طلب نشناخت او
خویش را نعلین آهن ساخت او
پس جهان صدباره چون پیموده کرد
ای عجب نعلین آهن سوده کرد
ذره ذره گشت در راهی دراز
آهن نعلین او بی دلنواز
گرچه بسیاری بگشت از درد او
هم نیافت از هیچ راهی گرد او
عاقبت در پیش او آمد سه راه
بر سر هر راه او خطی سیاه
بر سر یک ره نوشته کای غلام
گر فرو آیی بدین ره تو تمام
گرچه این راهیست دشوار و دراز
هم برآیی عاقبت زین راه باز
بر ره دیگر نبشته کای سلیم
گر فرو آیی بدین راه عظیم
یا برآیی زین ره آخر ناگهان
یا ازین جا برنیایی جاودان
بر سیم بنبشته بدکای مرد پاک
گر فرود آیی بدین راه هلاک
برنیایی تا ابد هرگز دگر
نه نشان از تو بماند نه خبر
محو گردی گم شوی ناچیز هم
زین چه فانی تر بود آن نیز هم
گفت چون در وصال اومید نیست
کار جز نومیدی جاوید نیست
این سیم راهست راه من مدام
این بگفت و شد در آن ره والسلام
راه اول در شریعت رفتن است
در عبادت بی طبیعت رفتن است
پس دوم راهت طریقت آمدست
ور سیم خواهی حقیقت آمدست
در حقیقت گر قدم خواهی زدن
محو گردی تا که دم خواهی زدن
هر که در راه حقیقت زد دو گام
تا ابد نابود گردد والسلام
گام اول را زخود مطلق شود
پس بدیگر گام محو حق شود
هر کرا زآنجایگه بویی بود
در نگنجد گر همه مویی بود
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş