بخش ۴ - الحكایة و التمثیل
ع عطار نیشابوری
0
Altın Yaprak
پور ادهم کو دلی بیخویش داشت
قرب صد اشهب در آخور بیش داشت
گرچه دارالملک حکمش بلخ شد
بلخ شد تصحیف یعنی تلخ شد
جان شیرینش که پر تعظیم بود
یافت قلب بلخ کابراهیم بود
چون غم فقرش درآمد شاد شد
فقر چون دید از همه آزاد شد
گرچه روی دین ازو آراستند
شد سوی حمام سیمش خواستند
بر درحمام در حال اوفتاد
همچو مرغی بی پر وبال اوفتاد
گفت چون در خانه شیطان مرا
نیست با دستی تهی فرمان مرا
رایگان در خانه رحمن شدن
کی توان نتوان شدن نتوان شدن
چون بدید آدم که سرکار چیست
قصد دنیا کرد و عمری خون گریست
گر توهم فرزند اویی خون گری
کم مباش از ابر ز ابر افزون گری
خون گری چون نیست بر گریه مزید
کآب چشم افتاد چون خون شهید
نرگس چشمت گر آرد شبنمی
نقد گردد آب رویت عالمی
قطره اشک تو در سودا و شور
آتش دوزخ بمیراند بزور
هرچه زاینجا میبری آن زان تست
نیک و بد درد تو و درمان تست
توشه ز اینجا بر که آدم گوهری
کان بری آنجا کز اینجا آن بری
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş