بخش ۴ - الحكایة و التمثیل

ع عطار نیشابوری
0 Altın Yaprak
کودکی بود از جمالش بهره مهر و مه در جنب رویش زهره از لطافت وز ملاحت وز خوشی وز سراندازی بتیغ سرکشی آنچه او داشت ای عجب کس آن نداشت گر کسی بیدل نشد زو جان نداشت عاشقیش افتاد همچون سنگ رست در کمال عشق چون معشوق جست هرچه بودش در ره معشوق باخت وز دو گیتی با غم معشوق ساخت خلق را گر اندک و بسیار نیست از غم معشوق بهتر کار نیست رفته بود القصه آن شیرین پسر سوی گرمابه چو میآمد بدر کرد روی خود در آیینه نگاه دید الحق رویی از خوبی چو ماه از دو رخ دو رخ نهاده مهر را ماه دو رخ بر زمین آن چهر را سخت زیبا آمدش رخسار خویش شد بصد دل عاشق دیدار خویش خواست تاعاشق ببیند روی او رفت نازان و خرامان سوی او بر رخ چون مه نقاب انداخته آتشی در آفتاب انداخته عاشقش را چون ازو آمد خبر چون قلم پیش پسر آمد بسر گفت یا رب این چه فتح الباب بود گوییا بخت بدم در خواب بود از چه گشتی رنجه و چون آمدی در کدامین شغل بیرون آمدی گفت از حمام بر رفتم چو ماه روی خود در آینه کردم نگاه سخت خوب آمد مرا دیدار خویش خواستم شد همچو تو در کار خویش دل چنانم خواست کز خلق جهان جز تو رویم کس نبیند این زمان لاجرم از رخ فرو هشتم نقاب تاتو بینی روی من چون آفتاب این بگفت و پرده از رخ برفکند چون شکر پاسخ به پاسخ درفکند عاشقش گفتا شبت خوش باد رو من شدم آزاد تو آزاد رو عشق من بر تو ازآن بود ای پسر کز جمال خویش بودی بیخبر نه ترا بر خود نظر افتاده بود نه لبت ازخود فقع بگشاده بود چون تو این دم خویش را خوب آمدی لاجرم معشوق معیوب آمدی من شدم فارغ تو هم با خویش ساز عاشق خود باش و عشق خویش باز شرط هر معشوق خود نادیدنست شرط هر عاشق بخون گردیدنست شرط معشوقی چو بشنودی تمام شرط عاشق چیست بی صبری مدام عاشق آن بهتر که بی صبری بود دل چو برق و دیده چون ابری بود ور بود در عشق یک ساعت صبور نیست عاشق هست از معشوق دور

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.